حمد الله مستوفى قزوينى
511
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
فرو مُرد آن آتشِ فتنه زود * برآورد دولت زِ بدخواه دود فتنهء يزيد قسرى « 1 » و قوم غوطه و قتلشان يزيد ابن خالد قسرّى گهر * در آن ملك با او به دل شد دگر شدند مردم غوطه هم پشتِ او * به شهرِ دمشق آوريدند رو 35 حصارى شدند شهريان و درنگ « 2 » * فرستاد مروان مددشان به جنگ مدد چون بدان شهر آمد زِ راه * شدند شهريان نيز پيكارخواه گرفتند بدخواه را در ميان * از آن يافت بدخواه بَر جان زيان نبُد چاره سر رفتى از دستشان * همىكرد بَدخواهشان پَستشان چو مروانى از جنگ شد كامياب * همىخواستند غوطه كردن خراب ( 385 ) 40 بدين كارشان از جهانبان بهشت « 3 » * به دنياست آن است و بَس در سرشت فتنهء عبد اللّه علوى به كوفه و قتلش به كوفه در از مردمِ خاندان * يكى مرد درويش بُد آن زمان كه عبد اللّه « 4 » او را پدر كرد نام * به قوّت قوى و به هيكل تمام سخنگو و دانا و شيرينزبان * ولى گريه بُد كار او آن زمان چو زين فتنهها شد به كوفه خبر * بَسى مفتيان اندر آن بوموبر 45 ورا باد دادند « 5 » ك : « ين سرورى * شما راست اندر جهان يكسرى
--> - مردان قوم او را بنمود كه گرفتندش ، چند كس نيز با وى بودند . ثابت را از پس دو ماه پيش مروان بردند كه در بند بود ، بگفت تا او را با پسرانش كه به دست وى بودند دست و پا بريدند ، آنگاه سوى دمشق بردند . راوى گويد : آنها را ديدم كه دستها و پاهايشان را بريده بودند و بر در مسجدِ دمشق بداشته بودند . ( طبرى 10 / 4458 ) ( 1 ) عنوان . در اصل : يزيد قشيرى . : يزيد بن خالد بن عبد اللّه قسرى . ( 2 ) ( ب 35 ) . درنگ ( ؟ ) - مهلت ( 3 ) ( ب 40 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ . صورت درست قراءت اين بيت بر بنده روشن نشد . ( 4 ) ( ب 42 ) . عبد اللّه بن معاوية بن عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب . ( 5 ) ( ب 45 ) . در اصل : باد داند .